مرتضى مطهرى

82

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

الْعَسَلِ » از عسل شيرين‌تر است ؛ من در ركاب تو كشته بشوم ، جانم را فداى تو كنم ؟ اگر از ذائقه مىپرسى ( چون حضرت از ذائقه پرسيد ) از عسل در اين ذائقه شيرين‌تر است ، يعنى براى من آرزويى شيرين‌تر از اين آرزو وجود ندارد . ببينيد چقدر منظره تكان‌دهنده است ! . اينهاست كه اين حادثه را يك حادثهء بزرگ تاريخى كرده است كه تا زنده‌ايم ما بايد اين حادثه را زنده نگه بداريم ، چون ديگر نه حسينى پيدا خواهد شد نه قاسم بن الحسنى . اين است كه اين مقدار ارزش مىدهد كه بعد از چهارده قرن اگر يك چنين حسينيه‌اى « 1 » به نامشان بسازيم كارى نكرده‌ايم ، و الا آن كه آرزوى دامادى دارد ، كه همهء بچه‌ها آرزوى دامادى دارند ، ديگر اين حرفها را نمىخواهد ، وقت صرف كردن نمىخواهد ، پول صرف كردن نمىخواهد ، برايش حسينيه ساختن نمىخواهد ، سخنرانى نمىخواهد . ولى اينها جوهرهء انسانيت‌اند ، مصداق « إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً » « 2 » هستند ، اينها بالاتر از فرشته هستند . فرمود : بله فرزند برادرم ، پس جوابت را بدهم ، كشته مىشوى « بَعْدَ انْ تَبْلَو بِبَلاءٍ عَظيمٍ » اما جان دادن تو با ديگران خيلى متفاوت است ، يك گرفتارى بسيار شديدى پيدا مىكنى . ( چون مجلس آماده شد اين ذكر مصيبت را عرض مىكنم . ) اين آقا زاده اصلًا باك ندارد . روز عاشوراست . حالا پس از آنكه با چه اصرارى به ميدان مىرود ، بچه است ، زرهى كه متناسب با اندام او باشد وجود ندارد ، خُود مناسب با اندام او وجود ندارد ، اسلحه و چكمهء مناسب با اندام او وجود ندارد . لهذا نوشته‌اند همين‌طور رفت ، عمامه‌اى به سر گذاشته بود « كَأَنَّهُ فَلْقَةُ قَمَرٍ » همين قدر نوشته‌اند به قدرى اين بچه زيبا بود ، مثل يك پارهء ماه . اين جمله‌اى است كه دشمن در بارهء او گفته است . گفت : بر فرس تندرو هر كه تو را ديد گفت * برگ گل سرخ را باد كجا مىبرد ؟ راوى گفت نگاه كردم ديدم كه بند يكى از كفشهايش باز است ، يادم نمىرود كه پاى چپش هم بود . معلوم مىشود كه چكمه پايش نبوده است . حالا آن روح و آن معنويت چه شجاعتى به او داد ، به جاى خود ، نوشته‌اند كه امام [ كنار ] درِ خيمه ايستاده بود . لجام اسبش به دستش بود ، معلوم بود منتظر است .

--> ( 1 ) . [ حسينيهء ارشاد ] ( 2 ) . بقره / 30 .